تبليغاتX
... بلخ خیال
 

 

ای وطن عزیز من!روز و شب عزای توست

تازه ترین سرود من،مرثیه یی برای توست

پیکر پاره پاره ات،قامت پرستاره ات

وحشت برج و باره ات،شاهد رنج های توست

درد و دریغ ملتی،درنفس تو می تپد

حزن هزار نسل غم،حل شده درصدای توست

نقشۀ جنگی جهان،نقش ترا گرفته است

نظم نوین این زمین،بسته به ماجرای توست

موسم مرگ و مویه ات،اردیبهشت ماه شد

باردگرمراسم مثلۀ دست و پای توست

من چه کنم؟کجا روم؟دل به چه مژده خوش کنم؟

هرکه  ز راه می رسد، درصدد فنای توست

                                     سروده شده درهفتم و هشتم ثور1388

                                      
+ نوشته شده توسط محمد صادق عصیان در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 6:11 بعد از ظهر |

خشکسالی

چقدر تاب بیارند خشکسالی را

زمین سوخته و آسمان خالی را

دگر چگونه تحمل کنند تلخ و طویل

پرنده گان پریشان شکسته بالی را

چقدر تجربه باید کنند ماهی ها

میان لوش و لجن درد بی زلالی را

چقدر زاغ و زغن ناشیانه جار زنند

وقوع وحشت و آشوب احتمالی را

کدام مشرق آبی به لطف خواهد شست

ظلام نحس و نفسگیر این حوالی را

امید  از چه افق میتوان به دل پرورد

که غرق نورکند این شب  زغالی را

 

فلسفه زنده گی

همیشه رنگ لباس تو آبی تیز است

تن تو از گُل ماهی و ماه لبریز است

ستاره گان عطش آلوده آهوان و تو آب

هوای برکه آغوش تو دل انگیز است

ستاره گان همه برگ اند و مرمرین حوضی

فتاده اند به چشمان تو که پاییز است

افق افق تو به خورشید نسبتی داری

نسیم صبح حضورت سپیده آمیزاست

تو کهکشان کرستالی ای و من هیچم

تو آسمان بلورین و خاک  ناچیز است

تو خانه خانه نشاطی و خانه خانه غمم

اگر چه فاصله ما به قدر دهلیز است

هراتِ حوصله ام برج برج میریزد

شکیب بلخ دلم پایمال چنگیز است

**

تمام فلسفه تلخ زنده گی، شاید

دو پایه چوکی خالی کنار یک میز است

 

ماه مهربان

غم وغیابتت ای ماه مهربان کافی ست

فراق و فاصله بسیارشد بمان کافی ست

نمانده تاب تحمل که انتظارکشم

رسیده دشنه صبرم به استخوان کافی ست

کنار هم غزلم با غمت چکر زده است

دوام خاطره های ترا همان کافی ست

برای شور و شگفتی و عاشقانه شدن

فقط  زمنبع برق تو یک تکان کافی ست

زقند و قهوه لبهای کیف انگیزت

برای رفع کسالت یک استکان کافی ست

 

غزل- مثنوی

چه عاشقانه غزل بود آشنا شدنت

قصیده يیست کنون قصۀ جدا شدنت

زلابه لای غزل- مثنوی چشمانت

نخوانده بود دلم بیت بی وفا شدنت

چگونه زمزمه کردی ترانه پدرود

برای عاشق دیوانه در فدا شدنت

چه آرزوی محال و چه انتظار عبث

خیال آمدن و فکر همنوا شدنت

ولیک با همه دوری ودرد و در به دری

هنوز شکلم و شیدای محتوا شدنت

 

انار

انار دست تو افتاد و دانه دانه شدم

هزارمرتبه از پیش عاشقانه شدم

به خاک خسته فشاندی لبان سرخت را

به رنگ و روح رسیدم پر از جوانه شدم

تو یک نفس به صدا آمدی ،سرود شدی

هزار پرده ترنم شدم ترانه شدم

گزارش هیجان آفرین چشم ترا

خبرنگار جهانی  صد رسانه شدم

دل از روایت رویایی تو لبریزاست

اگرچه خود به فدا گشتنت فسانه شدم

+ نوشته شده توسط محمد صادق عصیان در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 و ساعت 3:25 بعد از ظهر |

 

وطن!

 

دوباره مرکزآشوب وشور شرشده ای

تو پایگاه جهانی زوروزرشده ای

 

مکان امن زمین بود هروجب خاکت

کنون بلاد بلاخیز وپُرخطرشده ای

 

چه کس به کام جهنم سپرد روحت را

که تاهمیشه بدین شیوه شعله ورشده ای

 

رسانه های جهان رانشانده ای درسوگ

تکاندهنده ترین متن هرخبر شده ای

 

به هم بزن، که دلم راگرفته این بازی

همیشه مرزجهان بین خیروشرشده ای

 

همیشه نقطۀ حد بخشی دوقدرت وقطب

همیشه عاقبت کا ر دربدرشده ای

*

به مرگ ومویه وماتم دوباره روکردی

نوارآتش وخونی که بازسرشده ای

 

+ نوشته شده توسط محمد صادق عصیان در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 10:48 بعد از ظهر |

 

گفتمان صمیمانه

به فال وفلسفه بحران خانه حل نشود

شگرد وشیوۀ دنیا اگر بدل نشود

تمام کوشش عالم عبث بود،مردم!

اگر به میل ومراد شما عمل نشود

به گفتمان صمیمانه میتوان دل بست

به حرف مفت وگپ پوچ وکل مَکل نشود

زمین چو کاسۀ زهراست درحوالی ما

زمان به کام اهالی ما عسل نشود

بهار- زاغ وزمستان نرفته- ممکن نیست

گل وگیاه نرویند، تا حَمَل نشود

وطن!قصیده شود قصۀ غم انگیزت

مگر،چرا به هوای خوشت غزل نشود؟

                                                    سنبله1386

هزارصفحه...

به خطِ میخی خورشید می نویسد مرد

درشت و روشن وخوانا از آنچه کرد ونکرد

تمام وقت خوشش یک دوسطربیش نشد

هزارصفحه لبالب شد از روایت درد

هزارصفحه مصیبت،هزارصفحه ستم

هزارصفحۀ ناگفته از نزاع ونبرد

هزارصفحۀ دیگر که نا نگاشته است

گپ ازشکنجه ودشنام ودشنه وشبگرد

هزارصفحۀ پیوسته را سیاه کند

تکاندهنده ترین لحظه های ساکت وسرد

هزار صفحه... نه،کافیست گفت وبرهم زد

تسلسل غزل غمگنانه اش را مرد

کمی به فکرفرورفت،ناگهان پر گشت

خیال وخلوت مرد ازپرنده وگل وزرد

بهشتِ پونه وپروانه شد دیار دلش

هوای دهکدۀ کودکی به سرپرورد

                                           سنبله1386

 

+ نوشته شده توسط محمد صادق عصیان در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 11:26 قبل از ظهر |
به جستجوی تو هرگز نکرده ام تاخیر

تو دست یافتنی نیستی٬  گل انجیر!

فراگرفته هوایت حوالی دل من

خیال و خلوت و خوابم تو کرده ای تسخیر

جدال شیشه و سنگ است در نبود تو زیست

بیا و خاتمه ده ٬ این درامهء دلگیر

چه سالهای درازی جداشدیم از هم

جدا شدیم جدا ٬  بی دلیل و بی تقصیر

بیاو شور و شگفتی به ارمغان آور

که با روایت دیگر زمان شود تفسیر

نسیم ٬ صبح دل انگیز با تو بودن را

میان پونه وپروانه ها کند تکثیر

+ نوشته شده توسط محمد صادق عصیان در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 و ساعت 7:55 بعد از ظهر |

با این غزل، بهار نو و نوروز باستانی را به همه دوستان عزیزم تبریک میگویم.

به جشنواره باران خوش آمدی مریم

بهار پیرهنت پُرشگوفه و شبنم

شکوه عطر نفسهای منتشر شده ات

لبالب از هیجان میکند مرا کم کم

حضور سبز و صمیمانه ات تماشایی ست

ببین چقدر تو گشتی خجسته و خرم

گرفته دور و برت را پرنده و گل سرخ

و همچنان شده پروانه ها ترا همدم

هوای تازه تعارف کند بهشت تنت

برای سوخته گان سراسر عالم

قیام برگ و گل و رنگ را حمایت کن

روال عادی این فصل را بزن برهم

بپوش جامه رنگین کمانی ات را باز

که عاشقانه ترنم کند ترا آدم

نوروز ۱۳۸۵

+ نوشته شده توسط محمد صادق عصیان در سه شنبه یکم فروردین 1385 و ساعت 6:21 بعد از ظهر |

آماده ام که شکل شوم محتوا شوی

من قانع ام که حنجره ام را صدا شوی

من آب و آفتاب شوم تا تو چون درخت

گل گل به برگ و بار نشینی و وا شوی

ازکوچه های یخزده یاس بگذریم

آری اگر تو لطف کنی همنوا شوی

آتش زنی  تداوم  تنهایی  مرا

‌پایان فصل فاصله و انزوا شوی

نفرین به سالهای هدر رفته در فراق

نفرین به آنکه باز بخواهد جدا شوی

+ نوشته شده توسط محمد صادق عصیان در چهارشنبه سوم اسفند 1384 و ساعت 4:58 بعد از ظهر |

ماهی شدیم بستر دریا بخون نشست

آهو شدیم دامن صحرا بخون نشست

شاهین شدیم شانه پامیر وهندوکش

تا انتهای قامت «بابا» بخون نشست

پرپر زدیم پیکرما پاره پاره شد

پروانه وار هرکه به هرجا بخون نشست

درسوگ بی پناهی ما سنگ سنگ ریخت

تندیس جاودانهء بودا  بخون نشست

اینک دوباره در طلب شهد شادی ایم

با آنکه باربار دل ما بخون نشست
+ نوشته شده توسط محمد صادق عصیان در چهارشنبه سوم اسفند 1384 و ساعت 4:19 بعد از ظهر |

يک روي سکه نقشِ مرا باژگون زدند

روي دگر شکوه من از حد برون زدند

گاهي به نيک نامي ام اسطوره ساختند

گاهي ز حرف زشت  برايم فزون زدند

برجي از افتخار من افراشتند و ليک

آنجا درفش بخت مرا سرنگون زدند

اهل خيال و خلوت و شوريده حالي ام

ناحق گپ از فضيلتِ من  با جنون زدند

شأنِ نزولِ آينهً دّرد  مبهم است

از بسکه راويان سخنِ گونه گون زدند

+ نوشته شده توسط محمد صادق عصیان در چهارشنبه سوم اسفند 1384 و ساعت 4:13 بعد از ظهر |

دنيا دُکان عرضهً ابزار وحشت است

عالم دچار وهم و گرفتار وحشت

تن پاره هاي باور شرقي عشق نيز

ديريست -آه- طعمهً کفتار وحشت است

فکر عبور کوچه آشوب باطل است

وقتي که رو بروي تو ديوار وحشت است

ديگر چه اعتماد به دستان دوستي ست

وقتي در آستين شما مار وحشت است

زندان عاشقان رهايي و راستي ست

آزادي که زادهً افکار وحشت است

حامي طرح صلح و صفا در جهان ما

خود با دريغ و درد  هوا دار وحشت است

تقصيراين حوالي افسرده حال نيست

اصلأ سکوت و يخزده گي کار وحشت است

تعبيرخوابهاي پريشان نسل من

شايد گذار ازگذر تار وحشت است

+ نوشته شده توسط محمد صادق عصیان در چهارشنبه سوم اسفند 1384 و ساعت 4:11 بعد از ظهر |

پروانه هاي يخزده محتاج ياري اند

محتاج آفتاب و هواي بهاري اند

گنجشکهاي خسته و افسرده از فراق

با اهلِ بيتِ باغچه در سوگواري اند

نجواي جانگداز درختان شنيدنيست

وقتي دچار وحشتِ بي برگ و باري اند

شبها و روز هاي فرورفته درسکوت

از بغض و غصه  چون دلِ من انفجاري اند

آفاق شهر بي هيجان با تمام  جان

در انتظار چلچله ها و قناري اند

+ نوشته شده توسط محمد صادق عصیان در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384 و ساعت 4:53 بعد از ظهر |

چه اتفاق فتاده که زنگ دوست کر است

سلام و صحبت شیرین یار مختصر است

خلاف عادت هر روز، بی تبسم و ناز

نشسته ای همه جا در سکوت شعله ور است

تلاش غصه نهان کردن تو بیهوده است

رسانه های دو چشمت دو منبع خبر است

سرم فدای تو، آری همیشه معترفم

دل تو از دل محزون من گرفته تر است

مگر عزیز ترینم بگو چه چاره کنم

که لحظه های جدا از تو بودنم هدراست

+ نوشته شده توسط محمد صادق عصیان در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 و ساعت 6:58 بعد از ظهر |